| آواز های دريايی |
|
Saturday, April 06, 2002
٭ بر شيشه
........................................................................................عنکبوت بزرگ شکستگی تاری تنيده بود الماس چشم تو بر شيشه خط کشيد چشم تو ماند Ùˆ ماه وين هر دو دوختند به چشمان من نگاه ( نادر نادر پور ) نوشته شده در ساعت 10:09 AM توسط a Monday, March 25, 2002
٭ کسی به Ù�کر Ú¯Ù„ ها نيست
........................................................................................کسی به Ù�کر ماهی ها نيست کسی نمی خواهد باور کند Ú©Ù‡ باغچه دارد Ù…ÛŒ ميرد Ú©Ù‡ قلب باغچه در زير Ø¢Ù�تاب ورم کرده است Ú©Ù‡ ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی Ù…ÛŒ شود Ùˆ ØØ³ باغچه انگار چيزی مجردست Ú©Ù‡ در انزاوای باغچه پوسيده ست. (Ù�روغ) نوشته شده در ساعت 2:34 AM توسط a Saturday, February 09, 2002
٭ عشق عمومی
........................................................................................اشک راری ست لبخند رازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود. * قصه نيستم Ú©Ù‡ بگويی نغمه نيستم Ú©Ù‡ بخوانی صدا نيستم Ú©Ù‡ بشنوی يا چيزی چنان Ú©Ù‡ ببينی يا چيزی چنان Ú©Ù‡ بدانی... من درد مشترکم مرا Ù�رياد Ú©Ù†. * درخت با جنگل سخن Ù…ÛŒ گويد علÙ� با ØµØØ±Ø§ ستاره با کهکشان Ùˆ من با تو سخن Ù…ÛŒ گويم نامت را به من بگو دستت را به من بده ØØ±Ù�ت را به من بگو قلبت را به من بده من ريشه های ترا درياÙ�ته ام با لبانت برای همه لب ها سخن Ú¯Ù�ته ام Ùˆ دست هايت با دستان من آشناست. در خلوت روشن با تو گريسته ام برای خاطر زندگان، Ùˆ در گورستان تاريک با تو خوانده ام زيباترين سرودها را زيرا Ú©Ù‡ مردگان اين سال عاشق ترين زندگان بوده اند. * دستت را به من بده دست های تو با من آشناست ای دير ياÙ�ته با تو سخن Ù…ÛŒ گويم بسان علÙ� Ú©Ù‡ با ØµØØ±Ø§ بسان باران Ú©Ù‡ با دريا بسان پرنده Ú©Ù‡ با بهار بسان درخت Ú©Ù‡ با جنگل سخن Ù…ÛŒ گويد زيرا Ú©Ù‡ من ريشه های ترا درياÙ�ته ام زيرا Ú©Ù‡ صدای من با صدای تو آشناست. (اØÙ…د شاملو، هوای تازه) نوشته شده در ساعت 12:10 PM توسط a Tuesday, February 05, 2002
٭ سلام ای غرابت تنهايی
........................................................................................اتاق را به تو تسليم Ù…ÛŒ کنم ... . (Ù�روغ) نوشته شده در ساعت 7:22 AM توسط a
|